اولین نقاشیهای ثمین گلی
سلام به کوچولوهای دوست داشتنی ام.به لطف خدا از روز پنجشنبه حالم بهتر شده ولی گلوم همچنان درد میکنه.روز پنجشنبه سعادت پیدا کردیم که یه جشن و ختم انعام بریم.همسایه ی مامان جون بودن.ثمین خانوم هم مثل ما یه کتاب دعا دستش گرفت و شروع میکرد بلند بلند صلوات میفرستاد و یه جا بند نمیشد.ثنا هم آخر مجلس با دوستش نرگس اومدن خونه مامان جون و کلی خوش گذروندن.بعدش هم رفتیم شاهچراغ و برگشتیم خونه.بالاخره بعد از مدتها تونستیم کلی از کارهای عقب افتاده رو انجام بدیم.از نصب تخت ثمین خانوم تا نصب دستگیره های کمدهای ثنا و گریس کاری لولاهای در که صدای جیر جیرش حسابی کلافمون میکرد تا نظافتهای آخر هفته و کلی کار دیگه...بگذریم.
ثمین گلی مثل آبجی گلش عاشق نقاشیه و البته ناگفته نمونه که به مامانشون رفتن
روز چهارشنبه ی هفته ی پیش اومد و دفترش رو آورد و طبق معمول گفت:"بابا ریدا بکش"بعد "همین بکش"و باز طبق معمول"باءبائو بکش"(بادکنک)منم ماژیک رو به خودش دادمو گفتم"ثمین بادکنک بکشه"که دیدم با اعتماد به نفس ،شروع به کشیدن 4عدد بادکنک در هر دست کرد.واااااای کلی ذوق کردیم.از اونروز تا امروز یعنی یکشنبه خیلی پیشرفت داشته.یه کله میکشه با دو عدد چشم و مو و پا و کفشها و بادکنکها و البته برای همه حتی خورشید خانوم هم عینک میکشه!چون علاقه ی شدیدی به بابا رضاداره همه رو شکل ایشون میکشن وجالب اینجاست که در همه ی نقاشهای درخواستی اول بابا بعد ثمین در کنار بابا و بعد آجی ثنا و خبری از مامان بیچاره نیس...

بفرمائید اییب بخولید!!
سعی میکنم در اسرع وقت ازبقیه ی نقاشیهاش هم عکس بگیرم.این عکس اولین نقاشیش بود



اولین نقاشیهای ثمین گلی
